تبليغاتX
فرا ارتباط
                           


                                                         Blindness:opening film                
                                                                   Director: Fernando Mereilles  
                                                         Stars: Julianne Moore, Mark Ruffalo
                                                                                    Country: Spain        

اقتباسی ا ز رمان کوری اثر نویسنده پرتغای تبار " ژوره ساراماگو "

این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن ۶۱ به نمایش درآمد. سایت های مرتبط با جشنواره از ین فیلم به عنوان یکی از کاندیدهای اصلی دریافت نخل زرین یاد کرده بودند که گویا پس از پخش بخت خود را از دست داده البته باید منتظر ماند و دید.به هر حال ساختن فیلم بر اساس چنین رمان بزرگی که جایزه نوبل ادبی را از آن نویسنده کرده جسارت زیادی می خواهد .

+ نوشته شده در  Sun 18 May 2008ساعت 5:9 AM  توسط بابک احمدی   | 

سال به سال / هر سال / یک سین ساده / از سفره هفت سین ما کم می شود 

                                                                                  ( سید علی صالحی)

 

صبح اول وقت چند تا کار سرم ریخته بود که باید زود می پریدم بیرون تا انجامشون بدم از قضا طبق معمول خواب موندم چون شب قبل تا دیروقت مشغول فیلم دیدن بودم...

از در خونه که داشتم می زدم بیرون صبحانه ای بود که تو راه پله دنبالم می دوید و ملتمسانه منو بخور منو بخور می کرد ، نشد بخورمش دیر شده بود .

تو خیابون دم اولین کیوسک روزنامه فروشی ایستادم تا به نوای مارو بخون مارو بخون تیتر روزنامه های صبح پاسخ بدم ، یکی نوشته بود "همه چیز حکایت از پیروزی اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم دارد" ( خوب اینو که خبرگزاری فارس ۴۵ دقیقه بعد از اتمام انتخابات گفته بود حالا از کجا به این سرعت متوجه نتایج شد الله اعلم! می گذاریم پای ضریب هوش بالای ایرانیان) ، یا " آشتی کنان دائی و قطبی "( از چهره قطبی تو عکس پیدا بود هنوز گیجه و تو حال و هوای جشن خدا حافطی از پیروزی و قدرت لابی بعضی ها تو ایران) ،  " ۲۲ دانشجو در تصادف با یک تانکر کشته شدند " ...

 در همین بین روده کوچک مشغول مجروح کردن روده بزرگ بود که صبحانه رسید، امتیاز۹نشریه از جمله " دنیای تصویر" و "هفت" لغو شد .

بی اختیار یاد تیتر اول یکی از روزنامه هایی افتادم که سال گذشته در اولین شماره سال ۸۵ خود تیتر زد " گنجی با بهار آمد " و این حکایت از آزادی اکبر گنجی روزنامه نگار از زندان داشت ، این روزنامه نیزامروز مرده ...

آقای علی معلم مدیر مسئول ، سردبیرو صاحب امتیاز محترم مجله دنیای تصویر امیدوارم که شما نیز با بهار بیایید...

آقای مدیر مسئول احتمالا در شماره آخر که به بررسی سینمای هندوستان ( بالیوود) پرداختید قصد براندازی نرم داشتید و شاید چاپ عکس ماهاتما گاندی در همین راستا باشد . از اونجایی که هیئت نظارت بر مطبوعات بر اساس تبصره ماده یازده قانون مطبوعات دست به این برخورد زده شاید چاپ عکس آیشواریا رای روی جلد شماره آخر مجله حال عده ای را بد کرده باشد خوب بالاخره ملکه زیبایی جهان در سال 1994 بوده وبخش بین الملل  گشت ارشاد! در به در دنبالش است اینها افراد فاسدی هستند آقا نکنید شما را به خدا ...

 به قول خانم روزنامه نگار از اون بالا کفتر میایه . من که الان احساس سیری شدیدی دارم .

+ نوشته شده در  Mon 17 Mar 2008ساعت 1:9 PM  توسط بابک احمدی   | 

 

چندی پیش فیلم باشگاه مشت زنی اثر دیوید فینچر وبا فاصله کمی از اون مرد مرده به کارگردانی جیم جار موش را دیدیم . و دیشب سویینی تاد اثر تیم برتون ، قصدم از بردن نام این سه فیلم اشتراک آنها در بیان یک مسئله است، گرچه فیلم هایی از این دست را می توان از زوایای گوناگونی تحلیل  کرد اما واقعا احساسی که از دیدن این سه به شما دست داد چه بود ؟ تکرار می کنم قصدم تحلیل این سه فیلم نیست بلکه بیان یک مطلب مشترک است که هر فردی را به فکر فرو می برد واین بهانه ای شد برای نوشتن .

اگر با حال و هوای آثار فردی چون جارموش آشنایی داشته باشید به من حق می دهید اگر بگویم کارتان برای فکر کردن بعد از فیلم بسیار مشکل خواهد بود . 

 

 

تا به امروز صحنه ای که در فیلم

( Dead man ) یک انسان بدن انسانی دیگر را برای شام می خورد را از یاد نبردم یا چهره نقش اول فیلم

 (Johnny Depp که در انتهای فیلم ازفردی ساده دل که نحوه گرفتن تفنگ را بلد نبود به یک آدم کش تمام عیاردرانتهای فیلم بدل شد .

 

 

 

در فیلم (  ( Fight Clubشاهد چه جهانی هستیم ؟

دو نفر که از ابتدا تا انتها یکدیگر را تا سرحد مرگ کتک می زنند وبه خون و درد و شکستن دنداانهایشان می خندند! لذت دردی که تحمل آن از فشار دنیای پیرامون به مراتب راحت تر است . چه بر سرانسان امروز آمده ؟

جالب زمانی است که بیننده پس از دیدن این خون و خون بازی متوجه می شود که شاهد کشمکش های درونی یک نفر بوده که با خودش درگیر است ! و در اصل هیچ دو نفری درکار نیست ، فردی که همواره تلاش کرده اما به چیزی که استحقاق رسیدنش را داشته نرسیده . آن گروه تروریست و یا صابون های درست شده از چربی انسان !!

 

 

 

 

 

 

  و حالا (( Sweeney Todd فیلمی سراسر تاریکی و خون

  بنیامین بارکر(    ( Johnny deppدر کنار همسر و فرزند   کوچکش زندگی زیبایی دارد . در همین میان قاضی شهوت ران شهر به همسر وی علاقمند شده و برای رسیدن به او بنیامین را به جرم کار نکرده به 15 سال تبعید محکوم می کند تا با خیالی آسوده یک زندگی زیبا را با استفاده سواز قدرت ونفوذ خویش از هم بپاشد . بنیامین 15 سال بعد با سیمایی متفاوت به شهر باز میگردد...

در ادامه کشتار آغاز می گردد و تا جایی ادامه پیدا می کند که بنیامین بارکر ندا نسته گلوی همسر خویش را می برد و وی را نیز به قتل می رساند !  

 

دردنیای بیرحم امروز چه سرنوشتی انتظار مان را می کشد ؟ آیا سرنوشت قهرمانان این سه فیلم که مشابه های زیاد دیگری نیز دارند در انتظارمان است ؟

 

 

+ نوشته شده در  Thu 6 Mar 2008ساعت 0:57 AM  توسط بابک احمدی   | 

بی مقدمه برم سر اصل مطلب ، پیرو اخطاری که در پست قبل داده بودم دائی جان ناپلئون غرق در توهمات خودش دانشگاه دماوند را بدرود گفت که موجی از خوشنودی را بین دانشجویان ترم بالایی به همراه داشت و مرا وا داشت تا انرژی پرداکنده در بین قدیمی ترها را یکجا در این محل گرداوری کنم .

در اینجا واجب است از مدیر گروه مربوطه به دلیل تشخیص به جا در ایجاد فضای باز و حذف موجبان سانسور و شایعه برای ابراز خلاقیت دانشجویان تشکر کنم چرا که نتیجه وجود افراد کم صلاحیت در مسند فعالیت های اجرایی بخصوص در زمینه آموزش چیزی جز کور شدن استعدادهای دانش پژوهان گرامی نخواهد بود ، گرچه به شکلی که دیدیم این افراد تلاش خواهند کرد با اعلام آمارهای مجازی که زائیده توهمات ایشان بیش نیست سعی در پربار جلوه دادن عملکرد مضحک خویش کنند.  

 تحلیل محتوای کمی و کیفی آن باشد برای زمانی دیگر اگر لازم شد ! بهتر بود این افراد حد اقل از باسوادترها می پرسیدند که در فلان واحد چه چیز را باید تدریس کنم تا اینگونه عملکرد خنده آوری نمی داشتند و بعد این لطیفه را در بوق به تنهایی شیپور بزنند که البته جای گلایه هم نیست!

اما به هر صورت محیط دانشگاه فضایی برای کسب تجربه افراد نیست اصولا محلی است که اساتیدی با تجربه طلب می کند زیرا دانشجو سوالات زیادی در ذهن دارد که پاسخگویی به این سوال ها کار مثلا یک معلم دوره ابتدایی نیست قطعآ .

به هر شکل خوشحالیم که در بهار انقلاب رمز انقلاب که همان شعار شایسته سالاریست هنوز فراموش نشده...

  در ادامه  یه خبر پر حرارت درباره فرزند صبح بهروز افخمی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 9 Feb 2008ساعت 0:59 AM  توسط بابک احمدی   | 

دائی جان شیفته ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه بود ، او شباهت های زیادی بین زندگی خودش و ناپلئون می دید ، مثل ناپلئون هفت برادر و خواهر داشت ، مثل ناپلئون سالهای کودکیش در رویای کشور گشایی گذشته بود ، در سن و سال ناپلئون جوان او هم وارد نظام شده بود و بالاخره عیییین ناپلئون سیزده سال بعد از ازدواج زنشو طلاق داده بود

تنها چیزی که تو زندگیش از ناپلئون کم داشت دشمنی آشتی ناپذیر انگیسی ها بود که این کمبود رو هم به کمک قوه تخیل خودش جبران کرده بود ، چند ماموریت ساده در حوالی کازرون و مََمَسَنی که مربوط می شد به دوره خدمتش در فوج قزاق کلنل لیاخوف ، در خیال او تبدیل شده بود به جنگهایی با توپ و تفنگ و آرایش های جنگی ناپلئون بناپارت در اِستِرلیتس و واترلو...

 

                          

 

ماجرا از این قراره که توی این کشور جهان شصتمی با مردم دست شصتمی همه چیز دسته شصتمیه از قضا دانشگاه و بازار وشرکت... هم نداره .( البته با حفظ احترام اون صدم درصد جهان سومی )

 مبدا کلام مربوط می شه به پاراگراف آغازین رمان معروف ایرج پزشک زاد به نام" دایی جان ناپلئون" که بعد از گذشت سالیان دراز هنوز شخصیت های رمانش زنده و در قید حیاتند. به بعضی دانشگاه ها نگاهی بندازید! اللخصوص یک استادنما در یکی از رشته ها !!! که با کردار خودش انسان رو به یاد ایفای نقش بی نظیر مرحوم غلامحسین نقشینه در نقش دایی جان ناپلئون در فیلمی با همین نام به کارگردانی بی نقص ناصرتقوایی میندازه : بیچاره دایی جانِ قصه همش در توهم توطئه انگلیسی ها بر علیه خودشه ، انگاری که دولت فخیمه بریتانیای کبیر هیچ کاری نداره جز توطئه وایجاد خطر برای گذشته بی افتخار دائی جان ناپلئون با یک عبای قهوه ای و یک تفنگ عهد بوق و آفتابه مسی در ایران، حالا در این میان افرادی هم هستند که نقش مَش قاسم نوکر دائی جان را ایفا می کنند دائی هم طبق معمول جهان شصتم افراد رو از تنبیه و گلوله تفنگ می ترسونه نوکرشو به گشت زنی میفرسته که مبادا ایرادش رو بگیرن . دائی جان های متوهم حاضر بر سر برخی از کلاس ها ، هفته ای 90 مرتبه به مدیر گروه و غیره و غیره مراجعه می کنند تا درخواست کمیته انضباطی دانشجویانی را بکند ،( اتفاقی که در کشورهای کمونیستی با حکومت های اقتدارگرا و توتالیتر قبلا افتاده و می افتد ، بیچاره داشجوی گردنش از مو باریکتر)  فقط خواستم به برخی اعلام کنم که آقا جان اگر از این محل ترسناک کمیته انضباطی وحشت کردید ، نکنید به آخر قصه توجه کنید. برای اینکه سرتون درد نیاد یه راست آخر قصه رو براتون می گم که دائی انقدر در توهم توطئه انگلیس ها پیشرفت تا همه همسایه ها و اهل منزل ازش فراری شدن ، خودش مونده بود و خودش که از ترس حمله ارتش بریتانیا به ایران برای دستگیریش در بستر بیماری افتاده بود ومَشقاسم که بعنوان آخرین سنگر مقاومت جلوی انگلیس ها مراقب بود...

لغات کلیدی متن :

 *  رمان دائی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشک زاد

*  فیلمی به همین نام به کارگردانی ناصر تقوایی و بازی  پرویز فنی زاده - غلامحسین نقشینه - پرویز صیاد - محمد علی کشاورزو...

* استاد نمای متوهم اقتدارگرا ( یعنی من از جزئی ترین رفتار دانشجو باید با خبر باشم و رفتارها باب میل من باشند وگرنه کمیته انضباطی! )           

* حکومت کردن بواسطه ایجاد وحشت و تهدید : کشورهای دارای حکومت های اقتدار گرا مراجعه کنید به  کتاب واژه گان سیاسی  داریوش آشوری و کتاب مزرعه حیوانات جورج اُرول

 

 

                                                                               امضاء : دانشجویی که کتک خورش ملسه

+ نوشته شده در  Wed 9 Jan 2008ساعت 8:36 PM  توسط بابک احمدی   | 
هر موج در حال انتشار بدون آنکه برای انتشار سایر موج ها مزاحمتی ایجاد کند از آنها عبور کرده و به انتشار خود ادامه می دهد...               
                                     

                                            ضریب اصطحکاک حالت سکون  
                               static coefictient of friction

نام فیلم کوتاهی با مدت 11 دقیقه به کارگردانی سینا مقانیان است که به لطف استاد نصیری گرامی روز چهارشنبه ساعت 1:40 ( ۵/۱۰/۸۶) با حضور کارگردان این اثر درکلاس تجزیه تحلیل رسانه های ارتباط جمعی به نمایش در خواهد آمد.
به این وسیله از دانشجویان علاقمند دعوت می شود که در ساعت مقرر در کلاس حضور یابند و پیشاپیش از بزرگواری استاد مربوطه تشکر می کنم.
بدیهی است پس از اتمام نمایش با نقدوبررسی اثر و پرسش و پاسخ ، تحلیل فیلم ادامه خواهد یافت.

                                 

                                                                             

    

+ نوشته شده در  Mon 24 Dec 2007ساعت 11:10 PM  توسط بابک احمدی   | 
 

 

    ای کاش اجازه داده بود شیخ که به شما بگم یک هفته ای می شد خیلی دلم هوای ترم اول رو کرده بود  قربان

     طبق معمول تا بودی نبودی عزیز بسان خیلی های دیگر 

     حالا که رفتی همه این درو آندر میزنند .

     دوستت داریم...  

      درگذشت استاد نوروزی رو به خانواده ایشان و همکلاسی های ارتباطات واحد دماوند تسلیت میگم .

+ نوشته شده در  Tue 11 Dec 2007ساعت 11:13 PM  توسط بابک احمدی   | 
زمان زیادی از آخرین پستی که گذاشته بودم می گذره به همین میزان و چه بسا بیشتر تغییراتی در من روی داده که بدون شک تمام ما تا آخرین لحظات زندگی با این تغییرات خواهیم بود چرا که موجودی چون انسان بدون تغییر و سنتز حکمی تاریخی برای پوسیدن و نیست شدن دریافت خواهد کرد و ما همه علاقمند به بودن هستیم . این میلی غریزیست و جای انکار ندارد آمده ایم که باشیم تا همگامی که حکم رفتن بگیریم .

دنیایی که بیش از گذشته درگیرم کرده و علاقمند هستم بیش از پیش به دوستی عمیق میان آن و رشته تحصیلیم فکر و در احوالاتش مطالعه کنم . در ادامه با دنیایم آشنا شوید...

                                                  

          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 27 Nov 2007ساعت 1:32 PM  توسط بابک احمدی   | 

به بهانه پخش مصاحبه همکار گرامی ام از شبکه سوم سیما

 

+ نوشته شده در  Tue 2 Oct 2007ساعت 12:4 PM  توسط بابک احمدی   | 

مسئول روابط عمومي بخش كودك و نوجوان پانزدهمين نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم گفت: اين بخش به عنوان، بخشي موثر و پرمخاطب در راستاي ارائه عملكرد قرآني فعاليت مي‌كند. "بابك احمدي" كه روز دوشنبه در حاشيه برگزاري نمايشگاه بين‌المللي قرآن با خبرنگار فرهنگي ايرنا گفت وگو مي‌كرد، افزود:ادامه... 

+ نوشته شده در  Thu 27 Sep 2007ساعت 1:21 PM  توسط بابک احمدی   |